![]() |
![]() |
|
|
دیروز یه خانم آوردن بیمارستان که شوهرش با لگد زده بود تو شکمش.به چه جرمی؟؟ اینکه خانم ۲ سال پیش سرطان گرفته بود و بعد اقای شوهر به بهانه گرفتن معافی پسرشان او را طلاق داده بوده ولی کماکان با هم زندگی میکرددند. بعد رفته بود تجدید فراش نموده بود.و حالا از خانم شاکی بود که چرا این مطلب پیش پا افتاده را به برادرش گفته و باعث آبروریزی شده ؟ خوب البته آبروداری ایشان به زدن ضربه با لگد به شکمی که در اثر وجود تومور به ان بزرگی کاملا بر امده و دردناک بود نمیشد و آثار مهر و محبتشان بر سایر قسمتهای بدن کاملا نمایان بود. ولی خوب شکایت اصلی دردشکم بود که به علت خونریزی داخلی هر لحظه دردناکتر و بر آمده میشد. و به علت مشکلات زمینه ای چاره ای به جز انتظار نداشتیم. خوب بعد از این ماجرا من و خانمهای پرستار کلی آقایان را مورد لطف قرار دادیم. و یک کنفراس کامل در مورد این جنس در اورژانس بر گذار کردیم. البته در این مورد کاملا دقت میکردیم که اگر یکی از اقایان همکار در حال عبور از ان حوالی بود یک (بانسبت) به اول جملات اضافه کنیم. چون هفته پیش خاطرشان از دست یکی از خانم دکترها خیلی مکدر شده بود که گفته بودند: این مردها همه بی عرضه هستند. و یک بلا نسبت نا قابل اول جمله اضافه نکرده بودند. خوب البته بحث ما بیشتر در این مورد بودکه این مردها عجب موجدات بی وفایی هستندو و دو چیز برای حیاتشان ضروریست یکی اکسیژن ودیگری...... و باید همه اشان را دار زدو از این حرفها . البته نکته جالب دو تا ز آقایان دکتر بودند . که البته خیلیاز این موضوع متاثر بشده بودند. آقای دکتر اولی میگفتند که اگر این موضوع در منزلشان مطرح شود خانم دکتر حتما تقاص این خانم را از ایشان خخواهد گرفت ولی اقای دکتر دوم اظهار میکردندکه در صورت بمطرح شدن این موضوع در منزلشان کلی مورد لطف و محبت قرار میگیند و خانم قدر ایشان را بیشتر میداند.
البته همین موضوع امروز مرد ستیزانه من را بیدار نکرد. موضوع بعدی خانمی که در اثر اصابت گلوله به شکم مراجعه کرده بود وخوب همه کارها به خوبی پیش رفت و من هم سریع به خانم دکتر جراح اطلاع دادم و ایشان هم گفتند بیمار را به اتاق عمل بفرستیم و کلا همه کارها به خوبی پیش میرفت که سر وکله یکی از اقاقیان پرسنل اتاق عمل پیدا شد که می گفت بیمار از اشنایان ایشان بوده. وقبل از هرچیزی پرسید: انکال کیه؟ و بعد از اینکه فهمید خانم دکتر آنکاله شروع کرد به غرئ لند که نخیر من می خوام مریضم راآقای دکتر عمل کنه. چرا به خانم دکتر زنگ زدید؟ بعد هم خودش موبایل اقای دکتر را گرفت و موضوع را بع ایشان گفت. البته ایشان هم با من تماس گرفتند ومن هم گفتم که قبلا به خانم دکتر اطلاع داده ام ولی ایشان در اقدامی سریع خود را به بیمارستان رساندند که به نظر من و خیلی ناظران کاملا تئهین امیز بود. یعنی جناب دکتر کاملا به همکارشان توهین کردند و بر نا کار آمدی ایشان برای انجام جراحی ساده صحه گذاشتند و.......... البته خوشبختانه با توجه به روحیه خاص خانمهای جراح که به نظر من کاملا قابل افتخار و پسندیده ونیکو برازنده بود. ایشان هم این توهین را بیجواب نگذاشتند و طی اقدامی آقای دکتر را که ریس بیمارستان نیز هستند از اتاق عمل بیرون کردند و موجبات شادی و انبساط خاطر من و سایر خانمهای طرفدار حقوق بانوان فراهم شد. البته جراحی هم باموفقیت انجام شد و بیمار را چند ساعت بعد سالم سر حال در بخش ویزیت کردم. ولی امان از دست این مردها .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 11:59 توسط ستاره |
|
|
تصور کنید با یک تلسکوپ قوی در حال تماشا کردن یکی از سیارات دیگر هستید. موجود زنده بزرگی را می بینید. که با آرامش و وقار مشغول غذا خوردن است. در این هنگام چند موجود کوچکتر سوار بر وسیله ای پر سر و صدا سر میرسند و موجود بزرگ همینطور به ارامی غذا میخورد. فضایی های ریزه میزه پیش فضایی بزرگ میروند و شلوغ بازی در می آورند و مدام با ژست های مختلف عکس میگیرند . بعد تصمیم میگیرند که به موجود بزرگ دست بزنند و یا به عبارتی نازش کنند! موجود بزرگ با همان آرامش قبلی سرش را بر میگرداند تا نگاهی به آنها بیاندازد. که فضایی های ریزه میزه پا به فرار میگذارند و با داد و بیداد و به علت ترس هنگام فرار روی زمین ولو میشوند . و فضایی بزرگ هم با وقار و بدون ذذرهای حرکت به غذا خوردن ادامه میدهد. خوب رفتار کدام از موجدات عاقلانه تر بود؟ یعنی شما به عنوان یک موجود از سیارهه ای دیگر فکر میکنید کدام از اینها باهوش تر بودند؟
نتیجه اخلاقی: وقتی در بیابان یک شتر دو کوهانه سفید خوشگل دیدید فکر کنید شاید موجودات فضایی با یک تلسکوپ قوی ما را زیر نظر دارند |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 13:42 توسط ستاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
خوشم از نوشته قبلی که اینجا بود نیامد. تا اطلاع ثانوی که فکر کنم یه چیز جدید بنویسم..................
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|